امروز خیلی اتفاقی و یکدفعه این مطلب رو نوشتم.یعنی از قبل تصمیم به نوشتنش نداشتم .این نظر شخصی منه.شما هم اگه اگر نظری دارید ارائه کنید.
این چند وقته خیلی صحبت از دجاله.هر کی یه چیزی در موردش میگه .بعضی ها میگن اون از بین خودماست.بعضی ها میگن از جنه و خیلی چیزاهای دیگه.
من امروز چن تا موضوع مطرح میکنم ببینید چقدر این موضوع به آمریکا و شبکه لائیکی که دنیا رو تحت کنترل خودش گرفته مربوط میشه.
آمریکا همیشه سعی کرده که خودش رو طرفدار صلح نشون بده !!! حتی در بدترین شرایطی که انزجار جهانی از آمریکا تو اوج خودشه.مثال:آمریکا موضوع کشته شدن مردمان بیگناه تو سوریه توسط دولت بشار اسد رو مطرح میکنه.(منظورم همون تروریستایین که صحابه ی پیامبرو هتک حرمت کردن)و میگه که برای این که دولت سوریه به مردمش زور نگه ما میایم امکاناتی رو در اختیارشون قرار میدیم.(منظورم همون بمبای شیمیایی که زده شد و اخیرا سازمان ملل اعلام کرده که شواهد قطعی اونو نشون میده).مثال دیگه :میگه که مسلمان ها ترورستن و جامعه ی جهانی باید جلوشونو بگیره.و برای جلوگیری از ما تروریست های محترم به عراق و افغانستان حمله میکنه و به اسرائیل تسلیحات میده.در حالی که برای تحقق اینها 11 سپتامبر رو راه میندازه.(ما که نمیدونیم کار خودشونه و جرج بوش چن ساعت قبل حادثه پیام تسلیت میده.)
خب یکی از ویژگی های دجالم همینه .دورویی ودر دین.اصلا دجال یعنی فریب دهنده و دروغگو در مذهب.هیچ دقت کردین که چرا اسم اوباما از هر فرهنگی توشه؟ باراک حسین اوباما !!!!! نه.نمیخوام بگم اوباما دجاله ولی به طور محسوسی این جریان توسط دجال رهبری میشه.(البته به نظر من)
آه خدایا در میان گرگ های گرسنه این زمان چه کنم؟ می ترسم روزی جایی زندگی مرا چون شکاری در دام بیندازد و مرا خوار کند خدایا کمکم کن ای پناه بی پناهی چون من مرا در آغوش محبتت بگیر و تنهایم نگذار
این شعر از دوست خوبتون شمیم هستش که ازش خواهش کردم و اجازه داد که تو وبم بزارم.شعرهاش واقعا قشنگه.حتما هفته ای یک بار شعر هاشو میزارم تو وب.آدرس وبش هم آخر شعر هست .
بابا دیدم این زنا دارن شاخ میشن گفتم حالشونو بگیرم.
تاریخ ایران پر از زنانی است که فداکارانه برای پیشرفت و تعالی کشور تلاش کرده اند و با وجود مشکلات فراوان و بدون هیچ گونه چشمداشتی کوشیده اند تا میهنشان سرفراز و آباد باشد با این وجود در بین زنان تاثیر گذار تاریخ چهره هایی هم مشاهده می شود که زیان های جبران ناپذیری را به بار آوردند.
۱٫ مهد علیا مقتدر و توطئه گر
در سال ۱۲۲۰ هجری (۱۸۰۵ پس از زایش مسیح) دختری در خانواده امیر محمد قاسم خان قاجار و بیگم خانم دختر فتحعلیشاه به دنیا آمد که او را ملک جهان نام نهادند. جهان خانم نوه فتحعلیشاه، زن محمد شاه سومین پادشاه از سلسله قاجار، مادر ناصرالدین شاه، و مادر زن امیر کبیر صدر اعظم ایران بود. جهان خانم به چند عنوان آراسته بود، او را مهد علیا میخواندند. این عنوانی بود که نخستین بار به همسر سلطان محمد خدابنده داده شد.
فریدون آدمیت درباره خوی و منش او چنین مینویسد:
«جهان خانم…بسیار باهوش بود، جاه طلب و تجمل دوست، و از زیبائی بیبهره، خط و ربطی داشت، و به شیوه چلیپا خوب مینوشت. به علاوه در فن مکر زنانه استاد بیبدیل بود. منش او را قدرت پرستی و جنون جنسی میساخت. زندگی او پرورده آن دو عنصر بود»
مهد علیا در شانزده سالگی با پسر دائی خود به نام محمد میرزا که چهارده ساله بود پیوند زناشوئی بست و از این پیوند ناصرالدین میرزا (شاه ایران) و ملک زاده خانم (همسر امیر کبیر) به دنیا آمدند.
او در تمام عزل و نصب های در بار نظارت داشت و در شیوه اداره امور کشور دخالت می کرد.
امیر کبیر از نفوذ و سلطه گری این زن جلوگیری کرده و تلاش می کرد از دخالت او در امور مملکتی جلوگیری کند. او هم که به هیچ عنوان حاضر به از دست دادن قدرت نبود بر علیه امیر کبیر شورید و با حیله گری فرمان قتل او را از ناصر الدین شاه گرفت.
۲٫تاج الملوک آیرملو(ملکه مادر)
تاج الملوک ایرملو در سال ۱۲۹۵ش به عقد رضاخان میرپنج درآمد. در آن هنگام رضاخان چهل سال و تاج الملوک ۲۵ سال داشت.
تاج الملوک در دوران سلطنت رضاشاه یک بانوی درباری و ملکه ایران بود و به هیچ وجه اجازه ورود در مسائل سیاسی را نداشت و تنها در امور مالی فعالیت می کرد.
تاج الملوک از طرفداران ترویج فرهنگ غربی در دربار ایران بود. این طرفداری به ویژه، پس از سفر او در سال ۱۳۱۲ به آلمان، سویس و فرانسه به جهت دیدار محمدرضا افزون گشت. وی در بازگشت میهمانی های پر خرج به شیوهٔ اروپایی در ایران باب کرد. در ابتدا میهمانی ها شامل زنان و شاهزادگان دربار می شد اما پس از کشف حجاب که خود تاج الملوک نقش اساسی در آن ایفا نمود، این میهمانیها مانند دربار اروپایی به صورت مختلط تشکیل می گشت. وی در عروسی های پسر و دختران خود و همچنین در شکست و جدایی آنان نقش بسزایی داشت به ویژه در مورد پسرش محمدرضا پهلوی حرف اول را می زد.
پس از شهریور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ایران به ” ملکه مادر “ مشهور گشت و نامه های ملتمسانه رضاشاه به وی مبنی بر بزرگ فامیل بودن و حفظ خاندان پهلوی بر قدرت و اعتبار او افزود. او از ۱۳۲۰ش در امور سیاسی نیز دخالت نمود و با بزرگانی چون قوام، بیات، و ساعد آشنایی و رفت و آمد پیدا کرد، به طوری که پاره ای از تقاضاهای وی پذیرفته می شد. تاج الملوک پس از فوت رضاشاه به عقد شخصی به نام غلامحسین صاحبدیوانی درآمد. صاحب دیوانی از مالکان شیراز بود و خواستار نمایندگی مجلس، پس از نفوذ همسر استفاده کرد و به خواهش تاج الملوک در دوره حکومت قوام نام او از صندوق فسا بیرون آمد و به وکالت مجلس رسید.
اما عمر روابط حسنه او با ملکه نیز چندی نپایید و تدریجاً بین آن دو جدایی افتاد. ملکه مادر در امور سیاسی خود گاه با کمک شمس به فعالیت می پرداخت و گاه با کمک اشرف. به عنوان مثال انتصاب هژیر به وزارت دربار از اقدامات او و شمس بود. بعدها در عصر حکومت دکتر مصدق ملکه مادر از مخالفین سرسخت او شد و با اشرف پهلوی به تشکیل جناح مخالفین درباری پرداخت. او با عده ای از مخالفین مصدق در مجلس ارتباط داشت و یکی از قطبهای مهم فشار علیه مصدق به حساب می آمد. از جمله افرادی که جزو یاران ملکه مادر به حساب می آمدند جمال امامی، محمدعلی نصرتیان، محمدعلی شوشتری، منوچهر تیمورتاش و مهدی پیراسته بودند. شدت این اقدامات به حدی بود که به دستور دکتر مصدق ملکه مادر و دخترش اشرف از ایران تبعید گشتند.
پس از کودتای ۱۳۳۲ ملکه زندگانی جدید خود را در رفاه کامل شروع کرد و این بار علاوه بر دخالت در امور زندگی فرزندان خویش، به معاملات و سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی پرداخت و ظرف مدت کوتاهی یکی از سرمایه داران بزرگ ایران گشت. او مدت ۳۵ سال با قدرت کامل در دربار پهلوی زندگی کرد و در زمان انقلاب ۱۳۵۷ به کاخ خود در امریکا فرار نمود و همراه فرزندش شمس در آنجا ساکن شد. اندکی بعد به بیماری مبتلا شد و چندی در بیمارستان بستری گشت. و بالاخره در ناباوری اخراج و فوت فرزندش محمدرضاشاه در یکی از بیمارستانهای امریکا در حالی که در تنهایی کامل بسر می برد بدرود حیات گفت.
۳٫ اشرف پهلوی
اشرف در روز چهارم آبان ۱۲۹۸ ه- ش چند ساعت پس از تولد محمدرضا پهلوی در خانه ای واقع در کوچه ضلع شمال شرقی میدان حسن آباد تهران به دنیا آمد.
انواع قمار در دربار پهلوی به شکل یک تفریح روزمره درآمده بود. اما در دربار هیچ کس در قماربازی به پای اشرف نمیرسید.
ترانزیت مواد مخدر از دیگر سرگرمی های خواهر دوقلوی شاه بود که خودش می گوید به خاطر اینکه به همراه ولیعهد و پادشاه ایران به دنیا آمده بود هیچ گاه انتظار محبت ویژه از سوی خانواده نداشت و این امر بر مشکلات روحی او می افزود.
ازدواج اجباری او با محمد قوام که به دستور پدرش انجام شد در شکل گیری بی بندو باری او نیز موثر بود.
۴٫مریم رجوی
مریم رجوی، با نام اصلی مریم قجر عضدانلو ، در سال ۱۳۳۲ متولد شد. او پس از دوران تحصیل دبستان و دبیرستان وارد دانشگاه صنعتی شریف شد و در رشته مهندسی متالورژی فارغ التحصیل شد. او در یک خانواده مسلمان غیر سنتی متولد شده و تا دوران آشنائی با مجاهدین بی حجاب بود.
او ابتدا با ابریشم چی یکی از اعضای گروهک مجاهدین ازدواج کرد اما بعد ها در یک اقدام انقلابی! در یک روز از او طلاق گرفت و با مسعود رجوی ازدواج کرد.
او این روز ها خود را رئیس جمهور منتخب ایران می داند ! و می گوید پس از تغییر حکومت در ایران قرار است رئیس جمهور شود.
گروه مجاهدین خلق که مریم و مسعود رجوی رئیس آن بشمار میآیند، جنایاتشان برای تمامی مردم ایران شناخته شده است و نیازی به توضیح نیست.
این گروه در طی دوران جنگ تحمیلی و پیش از آن با همکاری صدام دست به جنایات متعددی در مرزهای ایران زدند و همچنین برنامه های متعدد ترور را نیز در ایران اجرا کرده اند.
My Wife Navaz Called,
'How Long Will You Be With That Newspaper?
Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?
همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟
Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.
شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت
My Only Daughter, Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.
تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود
In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.
ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت
Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age.
آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود
I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. 'Ava, Darling, Why Don't U Take A Few Mouthful
Of This Curd Rice?
گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟
Just For Dad's Sake, Dear'.
Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.
فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت
'Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This.
But, U should....' Ava Hesitated.
باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد
'Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?'
بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟
'Promise'. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal.
دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم
Now I Became A Bit Anxious.
'Ava, Dear, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.
ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی
Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?'
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟
'No, Dad. I Do Not Want Anything Expensive'.
Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity.
نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.
و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.
I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.
در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم
After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.
وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد
All Our Attention Was On Her.
'Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!'
همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام موهام رو کاملا تیغ کنم. همین یکشنبه
Was Her Demand..
'Atrocious!' Shouted My Wife, 'A Girl Child Having Her Head Shaved Off?
Impossible!'
'Never in Our Family!'
My Mother Rasped.
'She Has Been Watching Too Much Of Television. Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!'
تقاضای او همین بود.
همسرمجیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه موهاش رو تیغ کنه؟ غیرممکنه. نه درخانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه هایتلویزیونی داره کاملا نابود میشه
'Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.'
گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم
'Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?'
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟
I Tried To Plead With Her.
'Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice'.
سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود
Ava Was in Tears.
'And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. Now,U Are Going Back On UR Words.
آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت
It Was Time For Me To Call The Shots.
'Our Promise Must Be Kept.'
حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش
'Are U Out Of UR Mind?' Chorused My Mother And Wife.
مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟
'No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.
نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره
Ava, UR wish Will B Fulfilled.'
آوا، آرزوی تو برآورده میشه
With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful.
آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود
On Monday Morning, I Dropped Her At Her School.
It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..
She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.
صبحروز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میونبقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من همدستی تکان دادم و لبخند زدم
Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted,
'Ava, Please Wait For Me!'
در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام
What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.
'May Be, That Is The in-Stuff', I Thought.
چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه
'Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!'
Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car,
And Continued, 'That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.
خانمیکه از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دخترشما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شمامیره پسر منه
He is Suffering From... Leukemia'.
She Paused To Muffle Her Sobs.
'Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.
He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.
اونسرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماهگذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمامموهاشو از دست داده
He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.
نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن
Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.
But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!
آواهفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها روبده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه
Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.'
آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین
I Stood Transfixed And Then, I Wept.
'My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........
سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی
"The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms
But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love!!"
خوشبختترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستند که آنطور که می خواهند زندگیمی کنند. آنها کسانی هستند که خواسته های خود را بخاطر کسانی که دوستشاندارند تغییر میدهند
اگر از این رنگ متنفرید میتواند نشانگر این موضوع باشد...
قرمز:
بسیار دلواپس و ناامید هستید شاید هم از خستگی و ضعف جسمی رنج میبرید .امکان دارد که در روابط جنسی و حتی در موقعیت اجتماعی شکست خورده باشید.
مشکل واقعیتان این است که همیشه دنبال هدف های بزرگ و غیر عملی میروید و وقتی هم که شکست میخورید در لاک خود فرو می روید.اگر به دنبال زندگی معمولی باشید باید این موضوع را همیشه به خاطر داشته باشید که اگر معیار موفقیت ثروت باشد پس ثروتمندان میبایست خوشبخت ترین ادم ها باشند که نیستند.
زرد:
بسیار حساس و بدبین هستید و از هر چیز بدیع و مدرن بدتان میاید و برایتان قابل هضم نیست که یک حکومت میلیون ها دلار خرج رفتن به کره ماه را بکند در حالی که کره زمین پر از انسان های مستحق کمک میباشند.مردم همیشه شما را اخمو و عصبانی مییابند.
نارنجی:
به خاطر عمر و سال هایی که به بطالت تلف کرده ای بر خود خشم داری ولی یادت نرود که فقط تو نیستی که مسوولیت همه بدبختی های دنیا را بر دوش داری اگر بتوانی مشکلات خصوصی خود و خانواده ات را حل کنی مطمئن باش که خیلی زرنگی.
ابی:
از زندگی و یکنواختی خسته شده ای.احتیاج به تنوع و هیجان داری و به همین زودی هاست که اکثر قید و بندهای زندگی را از هم خواهی گسست.
در دوره ای هستی که احساس میکنی دلت میخواهد همه چیز را تغییر بدهی و دستی بر سر و صورت خود بکشی و شاید هم فرم موها را عوض کنی و لباست را تغییر بدهی.
سبز:
اگر از این رنگ متنفری حتما یک چیزتان میشود.اگر در هدف هایتان شکست خورده اید چرا دیگران را شماتت میکنی؟
خودت را تنهاترین موجود روی زمین حس میکنی و با این شخصیتی که دارید دیگران حق دارند تنهایتان بگذارند.سعی کنید به جای خود خوری به کتابخانه بروید و در اجتماعات شرکت کنید و خودتان را از برج عاجی که ساخته اید بیرون بیندازید تا ببینید که دنیا با تمام بدی هایش چقدر باارزش است.
قهوه ای:
ترستان از این است که نتوانید ماموریتتان را به اتمام برسانید.چه ماموریتی؟؟
ایا فکر میکنید اگر همه دانش های دنیا را هم در ذهن و مغز کوچکتان جای بدهید اخرش به کجا خواهد رسید؟ تا دیر نشده کمی به تفریح برسید به عشق فکر کنید که حتی عذابش نیز شیرین است.
خاکستری:
زندگی بر علیه شما بوده است از همه چیز محروم بوده اید و این خشمگینتان میکند.
حسود نیستید و از سرنوشت بدتان شکایت دارید ایا فقط شما هستید که به همه ارزوهایتان نرسیده اید؟ یادتان نرود که ممکن است شما یکی از خوشبخت ترین مردم روی زمین نباشید ولی بدبخت ترین نیز نیستید.
سیاه:
فکر میکنید در دنیا بدی وجود ندارد.فکر میکنید بدبختی فقط افسانه است که به کره زمین ربطی ندارد.خودتان را کامل میدانید و سعی میکنید که اشتباه نکنید ولی اگر کردید هرگز اعتراف نخواهید نمود.
سفید:
اگر شما از سفید متنفرید یا اگر هاله مغناطیسی دور بدنتان فاقد این رنگ است با عرض معذرت باید جنابعالی را دیوانه پنداشت
زندگی نامه فریدون فروغی
فریدون فروغی صاحب حنجره پر توان پاپ كه تا كنون به مانند او نیامده در نهم آبان سال ۱۳۲۹ در تهران دیده به جهان گشود.
او فرزند آخر پدر و مادری بود كه در عطش فرزند پسر سوخته بودند. خانواده او با هنربیگانه نبودند به مثال پدرش تار میزد وشعر میگفت. در كودكی پیانو وجاز را آموخت واولین ساز او به عبارتی درام بود.
همكاری او با شهیار قنبری و اسفندیار منفرد زاده به كلوپهای ماركیز و كاكوله بر میگردد. همكاری او در سینما به زمان بازگشت خسرو هریتاش از آمریكا برمیگردد هریتاش قصد ساخت فیلمیمتفاوت دارد كه به دنبال عوامل دلخواه تورج شعبانخانی و فریدون را مییابد.سال ۱۳۴۹ فیلم آدمك هریتاش بادو قطعه آدمك و پروانه من با موسیقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا اكران میشود. فریدون فروغی به شهرت میرسد هر چند به او خرده میگرفتند كه صدای فرهاد را تقلید میكند اما مجبور نبود زیر سایه خواننده محبوبش ری چارلز نابینا قراربگیرد.در عرض دو سال بعد چندین ترانه را اجرا میكند كه شاخصترین آنها ترانه نیاز است كه از شهیار قنبری است وبا موسیقی منفرد زاده. اما در ادامه فعالیت فروغی در سینما او همكاریهایی با ذكریا هاشمی برای فیلم زن باكره و اجرای ترانه نیاز با آهنگ منفرد زاده وشعر شهیار قنبری كه منجر به تغییراتی درنام اثر میشوند كه ابتدا نامش نماز بود و امضا تعهدی به ساواك. در سال ۱۳۵۱ فتنه چكمه پوش ساخته همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بودكه
فروغی بر تیتراژ آن ترانه ای به همین عنوان اجرا كرد. سال بعد تنگنا ساخته امیر نادری با ملودیهای شورانگیز منفرد زاده صدای فروغی را بر تیتراژ داشت.در همان سال ۵۲ به كافه كازبا در شیراز دعوت شده وبیش از یكسال به اجرای برنامه پرداخت و عشقی بی سرانجام را تجربه كرد. سال بعد به خواهش فرزان دلجو بازیگر جوان سینما برای فیلم یاران میخواند. در ۱۳۵۴ملودیهای ماهی خسته را كه پیشتر با شعری از خود آهنگساز ویلیام خنو خوانده این بار با شعری از شهیار قنبری وتنظیم واروژان اجرا میكند. این ترانه ابتدا قرار بود توسط داریوش اقبالی اجرا شود ولی به زندان افتادن او و قنبری و منفرد زاده به فروغی سپرده شد. بین سالهای ۵۰تا ۵۸ ترانههای ماندگاری چون كوچه شهردلم-مردن شاپركها-هوای تازه گرفتار-خاك-غم تنهایی-زندون دل-قوزك پا-مردغریب وسال قحطی منتشر میشود كه این آخری باعث به زندان افتادن او میشود.
در این سالها او دو ازدواج بی سرانجام را تجربه میكند كه در اولین با گلی فتوره چی ازدواج كرد كه بیش از دو سال طول نكشید و نزدیك به چهار سال بعد هم با سوسن معادلیان دومین وآخرین ازدواجش را تجربه كرد كه بیشتر از سه سال دوام نیاورد.
سال۵۷ بین ماندن ورفتن دلیلی بر رفتن نمیبیند و درگرماگرم حوادث چندین كار تازه از او چون اشك حباب-روسپی وقریه منتشر میشودو حتی آلبومیبه نام با آغازی نو كه یك اجرای زنده كوچك بود وترانههای بحث انگیزی چون طاهره- شیاد-حقه -رزمندگان و طلوع خونین در آن اجرا شده بودبه بازار آمد كه ترانههای اكثر آنها سروده فرهنگ قاسمی دوست وهمكار همیشگی فروغی بود.
بیست و هشتمین ترانه ای كه با صدای او اوج گرفت یار دبستانی بود كه منصور تهرانی برای تیتراژ فیلمش بنام از فریاد تا ترور شعر وآهنگ آن را نوشته بود ولی به جای فروغی كه ممنوع الصدا شده وباید صدا از تیتراژ حذف شود جمشید جم دوباره آنرا میخواند وروی صدای فروغی نه تنها در فیلم بلكه درتمام فروشگاهها وخانهها مهر ممنوع زده میشود.
فروغی به كنج خانه مادرش در همان ساختمان یك طبقه واقع در بزرگراه رسالت تا آخر پناه میبرد و دو بار به زندان میافتد تا اینكه سفرش به دبی در سال۶۵ او را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد ولی راضی به رفتن نشد.
در پاییز سال۷۸ در جزیره كیش در رستوران هتل آنا دوستدارانش سرانجام بعد ازسالها مجوز شنیدن صدای او را گرفتند. سالن این رستوران ۲۰۰ صندلی داشت و فریدون در دو نوبت هر بار ۴۵ شب آنجا برنامه داشت. كنسرت ده روزه اش در سالن حافظ دانشگاه كیش هم با استقبال روبرو شد هر چند آنجا هم با ۳۰۰صندلی در خور شان فروغی نبود. در سال۷۹ موسیقی پایانی فیلم دختری بنام تندر به كارگردانی آشتیانی پور با صدای او و شعر میتراود مهتاب نیما یوشیج بر پرده بود. پیش از این هم كیومرث پوراحمد نمیتواند برای فیلم گل یخ با داستانی پیرامون خواننده ای محكوم به سكوت مجوز حضور او را به عنوان بازیگر بگیرد.
در دوران خاموشی حتی آلبوم آماده او بنام توحید در وصف حضرت علی (ع)با بی مهری مسوولان مواجه شد. درچنین اوضاعی فریدون خسته و سرخورده این بار كاملا ناامید میشود.
تا سرانجام در جمعه سیزدهم مهرماه ۱۳۸۰ قوزك پایش یارای رفتن كه نه تاب ماندن هم نداشت وپس از او مادرپیرش هم به او پیوست وبعد شوهر خواهرش پروانه كه هر سه را در روستای قرقرك اشتهارد كرج به خاك سپردند.
یاد و نامش زنده باد.
(برگرفته از نشریه یك هفتم شماره ۲۶ ویژه فریدون فروغی)
________________________________________
کنسرتی که برگزار نشد!
بعد از اینكه فریدون فروغی در اواخر دهه ۷۰ و در جزیره كیش كنسرت ناخواستهای برپا كرد، خیلیها در ایران تازه فهمیدند كه او زنده است. پس از بازگشت فروغی از كیش، در تابستان سال ۷۹ و از طریق نشریه «نقش قلم» مصاحبهای با او منتشر شد با این تیتر: «پس از ۲دهه سكوت، كنسرت فریدون فروغی در رشت» كه در این مصاحبه فروغی بیان داشت: «بعد از كنسرتی كه در كیش داشتم قصد دارم در رشت نیز كنسرت اجرا كنم. مجوز این كنسرت را هم در دست دارم و هیچ مشكل قانونی برای من وجود ندارد.
به دنبال درخواست یكی از دوستان قدیمیو صمیمی خود در گیلان، این كنسرت را در ورزشگاه عضدی رشت برگزار خواهد كرد. امیدوارم بتوانم صدای سالها در گلو مانده را به خوبی فریاد كنم و جوابگوی اندكی از احساسات مردم خونگرم شمال باشم.» اما این كنسرت هرگز برگزار نشد و فقط در متن كوچكی به قلم یك عابر پیاده و در روزنامه «گیلان امروز» به دلایل آن به طور مختصر اشارهای شد: «آنان كه باید بدانند، میدانند چه كسی مانع از اجرای كنسرت او در رشت شدند و از چه میهراسیدند. آری! تاریخ به همه چیز گواهی خواهد داد.»
كنجكاو شدم بدانم كه موضوع از چه قرار است و بر این اساس یكی از دوستان قدیمیفروغی به نام علی فومنی را كه در برگزاری این كنسرت با فروغی سهیم بود، یافتم تا از زبان خودش ماجرای این كنسرت انجام نشده را جویا شوم. او صحبتهایش را با یكی از ترانههای منتشر نشده فروغی آغاز كرد و به شرح ماجرا پرداخت:
با فریدون فروغی بودن خودش پر بود از خاطره، چرا كه او درمیان مردمان عادی متمایز بود و میتوانستی با او در این روزگار راحت باشی و درددل كنی. از سال ۵۸ كه او را از نزدیك میشناختم با او خاطرات فراوانی دارم كه هر كدام از آنها برایم در بدترین و بهترین شرایط، تداعیكننده رفاقت با مردی است كه هیچ گاه خود را به ظواهر دنیای فعلی نفروخت. بعد از اینكه فروغی مدت ۲۰سال در سكوت مطلق بود، با جنب و جوش موسیقی پاپ او هم به تكاپو افتاد تا بتواند دوباره به عشقش كه همانا خواندن برای مردمش بود ادامه دهد.
اما این كار در عمل تا پایان عمرش به درستی اجرا نشد و او تا آخرین روزهای عمرش در حسرت خواندن دوباره ماند.
روزی با او در سال ۷۹در مورد تیم فوتبال سپیدرود رشت درددل كردم و از وضعیت نابسامان این تیم مردمیو محبوب و شرایط اسفناك مالی كه بر این تیم حاكم بود برایش گفتم. فروغی گفت: «از آنجایی كه میدانم عشق تو سپیدرود است، من خودم هر كاری را كه فكر میكنی از دستم برمیآید برای این تیم انجام میدهم» در این میان هر دو به فكر فرو رفتیم. كه ناگهان او گفت: «اگر به من مجوز بدهند حاضرم در همان ورزشگاه رشت كنسرتی برگزار كنم و تمام عواید این كنسرت را به تیم مردمیسپیدرود اختصاص دهم. چرا كه در حال حاضر این تنها كاریست كه من میتوانم انجام دهم و دل تو و سایر دوستداران این تیم محبوب را شاد كنم.» وقتی فروغی این حرفها را زد من میدانستم كه به گفتههایش اعتقاد دارد و در كمال بیریایی و بیتكبری آن را گفته است. بعد از سه هفته دوندگی بالاخره مجوز اجرای این كنسرت را از رییس وقت ارشاد گیلان دریافت كردیم و حتی روزنامههای گیلان این موضوع را انعكاس دادند.
وقتی خبر كنسرت فروغی در سبزهمیدان رشت بر روی یك دكه مطبوعاتی قرار گرفت، به علت استقبال مردم برای دیدن این خبر، خیابان آن مكان مسدود شد و حتی ماموران نیروی انتظامیبه مردم تذكر دادند كه در برابر این دكه توقف نكنند.
خبر اجرای این كنسرت مثل برق در گیلان پیچید، اما باز هم فروغی پشت دیوار گیر كرد و دستور دادند كه فروغی حق اجرای كنسرت در رشت را ندارد و اگر میخواهد این كنسرت انجام شدنی باشد، حتما باید طبق نظر آنها رفتار كند.
فروغی كه میدانست كار از كجا آب میخورد، آب پاكی برروی دست همه این عوامل ریخت و گفت: من فقط برطبق برنامهریزی خودم كار میكنم و هیچگاه كار فرمایشی را قبول ندارم. خلاصه اینكه این كنسرت با مداخله برخیها برگزار نشد. هرچند آن كنسرت برگزار نشد، اما منش انسانی و مرام نیك او برایم هیچگاه از یادرفتنی نیست. انگار كه از نظر من او این كار را انجام داده بود و شاید این عمل برخیها باعث شد تا ارزش كار او دوچندان شود و در سینه تاریخ ثبت شود.
فقط حالتون بهم نخوره ها
تتوی کره چشم... این عمل نزدیک 2000 سال پیش انجام میشد و در قرن نوزده و اوایل بیست یک عمل پیش پا افتاده بود... با آمدن لنزهای چشمی این عمل منسوخ شد
کندهکاری روی بدن با تیغ: این عمل در بین افراد شرق آسیا دیده شده... در کل این عمل در رده تتو قرار میگیرد و کسانی که این عمل رویشان انجام میپذیرد گفتهاند درد چندانی نسبت به تتو ندارد
کاشت زیور آلات و اشیا زیر پوست: این عمل با قرار دادن تکههایی از اشیا در زیر پوست و برجسته کردن آن بخش میباشد. خالق این روش دیوانهوار فردی به نام Steve Haworth میباشد
فلزکاری روی بدن: این عمل دردناکترین نوع تغییرات روی بدن است. در این روش آهن را بسیار داغ میکنند و سپس در تکههای مختلف روی بدن قرار میدهند.
آویز کردن بدن: دلیل خاصی نیست جز حماقت.
زبان ماری: یکی از جدیدترین روشهای تغغیر روی بدن اشقاق زبانی است که زبان را به اصطلاح عامیانه تا میانه به دو نیم نصف میکنند و بعد از عمل زبان می تواند روی دیگری حرکت مار گونه داشته باشد.
گوشهای نوکدار: این روش توسط یک پزشک نیویورکی به نام Dr. Lajos Nagy ابداع شده که قصدش نزدیک کردن ملت به چهرههای اساطیری است.
مواجه شدن تعدادی از زائرین با چند بازیگر زن که با سهمیه دولت عازم حج عمره شده اند، گفتگوها و اظهارنظرهای جالبی را از سوی مهناز افشار و رز رضوی رقم زد...
مواجه شدن تعدادی از زائرین با چند بازیگر زن که با سهمیه دولت عازم حج عمره شده اند، گفتگوها و اظهارنظرهای جالبی را از سوی مهناز افشار و رز رضوی رقم زد.
پس از اعزام تعدادی از بازیگران سینما به حج عمره و حضور آنان در مسجد الحرام، برخی زائران با مشاهده آنان به بحث ها و گفتگوهایی درباره دیدگاه های آنان پرداختند.
مهناز افشار، رز رضوی، الهام حمیدی و روناک یونسی حوالی ساعت ۱ نیمه شب در مسجدالنبی با تعدادی از زائران ایرانی مواجه شدند که مورد سوال های متعددی قرار گرفتند.
یکی از زائرین به این جمع اضافه شد و خطاب به خانم های بازیگر، به وضعیت حجاب آنان در فیلم ها اعتراض کرد و گفت: وضعیت شما در بعضی از فیلم ها چندان جالب نیست!
مهناز افشار در پاسخ به این زائر وضعیت قوانین و حجاب در مالزی را مثال زد و گفت که خوب است همان آزادی و قانون مالزی درباره حجاب در ایران هم پیاده شود.
در همین هنگام رز رضوی نیز وارد بحث شد و گفت: شما یک آیه از قرآن بیاورید که در آن با نمایان بودن بدن زن مخالفت شده باشد!
زائر گفت: نظر همه مراجع مبنی بر ممنوعیت نمایان بودن برجستگی های بدن زنان است.
رز رضوی پاسخ داد: برای ما قرآن مهم است!
رز رضوی همچنین تاکید کرد: در ایران هم وضعیت حجاب باید مثل کشورهایی مانند سوریه، مالزی و لبنان باشد!
جنیفر فامیلی اش را تغییر خیلی فاحشی نداده است، اما این پیشنهاد یک معلم تنبل جنیفر بود که تلفظ نامش برای او سخت بود! البته خود جنیفر هم نمیتوانست.....
امروز اسمهای واقعی بازیگران هالیوود را به شما میگوییم. باور میکنید این اسمها اسم اصلی شان نباشد و اسم خود را عوض کرده باشند؟
جنیفر آنیستون- جنیفر آناستاساکیس
جنیفر فامیلی اش را تغییر خیلی فاحشی نداده است، اما این پیشنهاد یک معلم تنبل جنیفر بود که تلفظ نامش برای او سخت بود! البته خود جنیفر هم نمیتوانست اسم خود را درست تلفظ کند.
نیکلاس کیج- نیکول کیم کاپولا
شاید شما هم بدانید نیکلاس کیج نام خود را عوض کرد تا راه خودش را پیدا کند و دیگران او را با نام خانواده کاپولا نشناسند.
مایکل کین- مارایس جوزف میکل وایت
شاید این تغییر نام یکی از عاقلانه ترین تغییرها باشد! تلفظ آوایی مارایس جوزف میکل وایت بیشتر از اینکه یه یک بازیگر بااستعداد بخورد شبیه اسم قاتلی در فیلم «تپهها چشم دارند» است.
مایکل کیتون- مایکل جان داگلاس
او دست به این عمل زد تا هرگونه اشتباه اسمی درمورد اسمش پیش نیاید. اگرچه یک بار اتفاقی برنده اسکار اعلام شد.
مریلین مونرو- نورما جین مورتنسون- نورما جین بارکر
یکی از شمایلی ترین نامها در تاریخ سینما، در فیلمهای نظیر «چیستان» و «توریست» کمی هم ناامیدکننده است.
ناتالی پورتمن- ناتالی هرشلاگ
بوروس ویلیس- والتر بوروس ویلیس
والتر؟ قهرمان اکشن بانمک و تن پروری که با تکبر راه میرود و شباهت زیادی به لقب تروریستها دارد.
ووپی گلدبرگ- کارین الین جانسون
اگر قرار باشد اسم خود را عوض کرده و هر اسم دیگری که دوست دارید انتخاب کنید، آیا هیچ وقت اسم ووپی را انتخاب میکنید؟ بله به نظرمان خنده دار است که کسی این اسم را برای خود انتخاب کند.
تام کروز- توماس ماپودر چهارم
به نظر شما این اسم شیکی برای یک بازیگر مشهور است؟ پس باید به او برای این تغییر اسم حق بدهید. اسم او حتی از فیلمهایش خاص تر است و باید کاندیدای جایزه اسامی خاص شود!
خدایی نگاه کن .این چیه.اه اه اه بیاین ایران ببینین چه خبره.هیچی به خدا خبری نیست.
او دختری 22ساله است که دارای قدی به اندازه 174 سانتیمتر میباشد. در این مراسم 16دختر شرکت کرده بودند و...
چند روز پیش مراسمی برای انتخاب زیباترین دختر لبنانی برگزار شد و رهف عبدالله توانست این عنوان را کسب کند.
او دختری 22ساله است که دارای قدی به اندازه 174 سانتیمتر میباشد. در این مراسم 16دختر شرکت کرده و 10 نفر نیز داور بودند.
رهف عبدالله پس از برنده شدن گفت: واقعا شگفت زده شده ام، اصلا فکر نمیکردم که من برنده بشم، باید بگویم که 99درصد شرکت کنندگان معتقد بودند که جسیکا برنده خواهد شد!
جسیکا!
در این مراسم هیفا وهبی و راغب علامه حضور داشتند و ترانههایشان را برای بینندگان اجرا کردند.
شاید بسیاری از افراد تصور می کنند که ستاره های هالیوود دارای اندام بسیار متناسبی بوده و اکثرا قد بلند هستند، اما امروز زنانی را به شما معرفی می کنیم که بلندی قامت آنها کمتر از 157سانتی متر می باشد! در حقیقت از این افراد در فیلم ها و یا موزیک ویدئوها به گونه ای فیلم برداری می شود که شما متوجه قد کوتاه آنها نمی شوید:
اولین نفر این لیست کسی نیست جز شکیرا!! بله، این خواننده سرشناس و 34ساله حدود 157سانتی متر می باشد.
نفر بعدی اوا لانگوریا بازیگر امریکایی است که او هم مانند شکیرا 157 سانتی متر می باشد.
هیلاری داف، دخترسرشناس هالیوود که به عنوان خواننده، شاعر، بازیگر، تاجر و ... فعالیت میکند و جز ثروتمندترین جوانان جهان به حساب می آید، تنها 155سانتی متر می باشد!
برلوسکنی برای کمک به قذافی برای کسب کرسی ریاست بر اتحادیه افریقا در سال 2009 ، دو فاحشه برای یکی از مخالفان این رهبر لیبی فرستاد! نخست وزیر ایتالیا که خود با چندین نفر رابطه جنسی داشته است، برای کمک به قذافی به شیوه ی خود عمل کرد. سرهنگ قذافی گزینه ی تعجب آوری برای رهبری بر 53 کشور در افریقا بود. نوری المیسماری که برای 35 سال یکی از نزدیکترین دستیاران قذافی بوده است می گوید: یکی از رهبران افریفا مخالف ریاست قذافی بر اتحادیه افریفا بود. اما این وضعیت با یک حرکت از سوی برلوسکنی حل شد. وی افزود: برلوسکنی این مسئله را با فرستادن دو دختر بسیار زیبا برای این این رهبر افریقایی حل کرد و با این کار ریاست قذافی را بر اتحادیه حتمی کرد! این دستیار سابق قذافی می گوید: در نتیجه، این رهبر افریقایی متقاعد شد و به نفع قذافی رای داد. وی می گوید: من از اینکه برای قذافی کار می کردم، خیلی شرم زده هستم.
تزریق ژلهای دردسرساز زن جوانی را مجبور کرد تا پس از گذشت 5 سال به ایران بازگردد. چندی پیش زن جوانی به دادسرای جرائم پزشکی مراجعه کرد و به طرح شکایت پرداخت. این زن گفت: من مقیم کانادا هستم، شنیده بودم تزریق ژل در ایران ارزان است 5 سال پیش به ایران آمدم. آگهیها را دیدم و خواستم زیباتر شوم. عکسهای متنوع با اسمهای متفاوت، هر کدام برای جذب مشتری طرحهای جدیدتری آگهی کرده بودند. تنها به زیباتر شدن فکر میکردم که میتوانست همسرم را خوشحال کند و نزد دوستان و آشنایان محبوبترم میکند، میدانستم که با تزریق ژل اعتماد بهنفس بیشتری پیدا میکنم!
آگهیهای مجلات و برجستگی و فرم صورت برخی هنرپیشههای سینما مرا وسوسه کرد تا برای برجستهسازی گونهها و لبهایم و از بین بردن چروک زیرچشم به مطب یکی از این پزشکان که ادعا میکرد متخصص زیبایی است، مراجعه و تزریق کنم، تزریق در ابتدا خوب و سریع عمل کرد ولی عوارضش پس از مدتی بروز کرد چشمهایم متورم شد و در بینایی مشکل پیدا کردم و موهای زائد در تمام صورتم رشد کردند. پس از 5 سال به ایران بازگشتم و به مطب پزشکم رفتم و درباره مواد ژل تزریق شده از وی پرسوجو کردم، گفت که از مواد گیاهی استفاده کرده در صورتی که دیگر پزشکان این اعتقاد را ندارند و میگویند وی از موادی استفاده کرده که تاریخ انقضای آن گذشته است!!
من هزینه زیادی بابت این عمل دادهام و از پزشک معالجم شکایت دارم. با طرح شکایت بازپرس پرونده پزشک متخصص را به دادسرای جرائم پزشکی احضار کرد. وقتی پزشک زیبایی پیشروی بازپرس پرونده قرار گرفت، گفت: من برای تزریق ژل از عصاره مواد گیاهی استفاده کردهام و هیچ موردی برای بیمارانم تاکنون پیش نیامده است. وی افزود: این زن بعد از 5 سال دوباره به ایران بازگشته و احتمالا در کانادا به تزریق ژل اقدام کرده است. با ادعاهای پزشک معالج پرونده برای تحقیقات بیشتر به کمیسیون پزشکی فرستاده شد تا میزان قصور این متخصص زیبایی مشخص شود.
مردها معمولا فکر میکنند همهچیز را درباره رابطه جنسی با زنان میدانند اما دایرهالمعارف جنسی که شما در مغزتان دارید، ممکن است حاوی خطاها و نقصهای اساسی درباره امور جنسی زنان باشد، ...
مردها معمولا فکر میکنند همهچیز را درباره رابطه جنسی با زنان میدانند اما دایرهالمعارف جنسی که شما در مغزتان دارید، ممکن است حاوی خطاها و نقصهای اساسی درباره امور جنسی زنان باشد، خطاهایی که ممکن است به اشتباهات جنسی بینجامد....
5 نکتهای که در زیر میآوریم از مشکلات شایع مردان در روابط جنسی است:
1.چیزهایی که همسرتان میخواهد میدانید
مردان اغلب فکر میکنند که میدانند همسرشان چه میخواهد. اما همه زنان مشابه هم نیستند. به گفته کارشناسان آموختههای مردان حتی از تجربیات همسر قبلیشان ممکن است در مورد همسر فعلیشان صدق نکند. این موضوع نه تنها در مورد ترجیحات جنسی بلکه در مورد روابط عاطفی هم صدق میکنند. زنانی هستند که نمیتوانند با فعالیت جنسی رابطه عاطفی با همسرشان برقرار کنند و زنانی هستند که به سادگی با همسرانشان رابطه عاطفی برقرار میکنند و بقیه زنان در میانه این طیف قرار میگیرند.
2. احساس جنسی مردان و زنان مشابه هم است
هنگامی كه مردی با زنی مقاربت میکند، دخول آلت مردانه به قدری حس قویای در مرد ایجاد میکند که نمیتواند تصور کند که ممکن است زن احساس مشابهی نداشته باشد. ممکن است او احساسی مانند احساس شما هنگام مشتخوردن به شکم پیدا کند که باعث تهوع شما میشود.
3. از ساختمان بدن زن اطلاعات کاملی دارید اغلب مردان به طور کلی میدانند که کلیتوریس کجاست و کجا میتوانند آن را پیدا کنند. اما نمیشود گفت آنها واقعا عمل آن را درک میکنند. 30 سال پیش در شروع به اصطلاح «انقلاب جنسی» یک کتاب پرفروش به نام «لذت امور جنسی» توجه مردم را به اهمیت کلیتوریس در ایجاد ارگاسم جلب کرد. اما این عقیده که زنان باید بتوانند از طریق دخول آلت مردانه در واژن به ارگاسم برسند، هنوز میان بسیاری از مردان باقیمانده است.
بسیاری از درمانگران در این حوزه با مردانی برخورد میکنند که میگویند: «زنم بدون تحریک کلیتوریس به ارگاسم نمیرسد» و تقاضای کمک میکنند و پاسخ این است بسیاری از زنان اصولا با تحریک کلیتوریس است که به ارگاسم میرسند. مردان همچنین در مورد نحوه لمس کلیتوریس و حساسبودن آن ناآگاه هستند. از طرف دیگر در برخی از زنان لمس کلیتوریس احساس خاصی ایجاد نمیکند یا حتی ممکن است دردناک باشد. برخی از آنها هم لمس غیرمستقیم کلیتوریس را ترجیح میدهند.
چگونه میتوانید بفهمید که همسرتان چه نوع لمسی را دوست دارد؟ سعی کنید از او بپرسید.
4. مرطوب شدن دستگاه تناسلی زن به معنای تحریکشدن او است
گاهی مردان پیش از انجام مقاربت منتظر میمانند تا دستگاه تناسلی خارجی زنان برای دخول به قدر کافی مرطوب و لغزنده شود. لازم نیست در این مورد نگران باشید.
کارشناسان میگویند اینکه مرطوبشدن دستگاه تناسلی خارجی زن به معنای تحریکشدن کامل اوست، باوری نادرست است.
برخی از زنان نسبت به زنان دیگر مرطوبتر میشوند و اینکه میزان نرمشدگی طبیعی این منطقه در یک زن از روزی به روز دیگر متفاوت است. این میزان رطوبت با مرحله چرخه ماهیانه که زن در آن قرار دارد نیز تغییر میکند و ممکن است تحت تاثیر استرس و داروها هم باشد.
5. سکوت طلایی است
خیلی از مردان فکر میکنند که هنگام آمیزش جنسی باید ساکت باشند اما تا شما حرف نزنید همسرتان نمیفهمد از چه چیزهایی راضی هستید و از چه چیزهایی ناراضی. اگر میخواهید احترامتان را به همسرتان حفظ کنید، باید بدانید که زنی که میخواهد شما را ارضا کند، از اینکه او را هدایت کنید احتمالا بیشتر ممنون خواهد شد. به گفته کارشناسان به کار بردن جملات سادهای مانند «این جوری دوست دارم» میتواند به ارتباط جنسی شما کمک کند.
خب حالا یه کار فرهنگی کردیم و یه بخش به وجود آوردیم به نام English lessons که امیدوارم در یاد گیری زبان که نه ولی بهبود اون بهتون کمک کنه.
با تشکر
فهام
خب اینم اولیش نظرتونو رو درباره ی کیفیت داستان بدین.البته لطفا.
The road to the death
When you grow old and become powerless you are likely to lose your friends. you have fewer visitors and more lonely days. This is exactly what happened to the king of the forest-the lion.
He gradually grew weaker and weaker until he could no longer hunt for his food. Moreover, the animals who hardly dared get near him, began to make fun of him.
The pain of weakness and the experience of humiliation made the king deeply angry. he made up his mind to use the power of his brain to get his food. Therefore, he pretended to be ill, went into his cave and lay down. The animals thought that he was soon going to die. They pitied the kingand decided to visit him in turn. The king's trick worked. As soon as an animal entered the cave, the angry king jumped at him and killed him.
Now it was the fox' turn to visit the king. he very clever. When he got to the entrance of the cave, he saw track of animals going in and none coming out. He hesitated.
-how are you, my dear king? he called from the outside.
-I'm not well come in.
-no, thanks. I still want to live. i can see that this is the road of to death.
خیرا مجلهی لایف عکسهایی را از اوا براون، معشوقهی هیتلر، منتشر کرد. با هم به بخشی از این عکسها نگاهی میاندازیم.
اوا براون دومین دختر از یک خانوادهی کاتولیک باواریایی در سن ۱۷ سالگی مدل عکاسی در استودیوی مونیخ متعلق به هافمن (سمت چپ در تصویر بالا) شد که در واقع این استودیو عکاس رسمی رایش بود. اوا، به واسطهی کارش با مردی مسن با «سیبیل خنده دار» که نامش هیتلر بود دیدار کرد.
تصویر بالا، هافمن، اوا براون و هیتلر را در اقامتگاه هیتلر در باواریا نشان میدهد.
این تصویر اوا براون متعلق به ۱۹۳۷ با عنوان «من مثل ال جانسن» است. او صورتش را به مانند خواننده و بازیگر آمریکایی، ال جانسن، در نقش «خوانندهی جاز» درآورده است.
عکس بالا هیتلر و مهمانانش را در جشن تولد ۵۴ سالگی در اقامتگاه باواریاییاش در تاریخ آوریل ۱۹۴۳ نشان میدهد. در سمت چپِ هیتلر، اوا براون دیده میشود، و پشت سرش نیز دوست نزدیکش هرتا اشنایدر قرار دارد.
اوا براون به همراه خواهر کوچکترش، مارگارت براون، در اقامتگاه مورد علاقهی هیتلر، «آشیانهی عقاب» حضور دارند. مارگارت در ۱۹۴۴ با رهبر عالی اساس، Hermann Fegelein، ازدواج کرد.
تصویری از هیتلر که اوا براون آن را بر روی دیوار اتاق نشیمنش نصب کرده بود.
در تصویر بالا اوا براون ۹ ساله (اولین ردیف از پایین، نفر چهارم از سمت راست) را به همراه همکلاسیهایش در سال ۱۹۲۲ مشاهده میکنید.
اوا براون به همراه پدر و مادرش (در میانهی عکس) و خواهرش (سمت چپ) و مارگارت (دوم از سمت راست) در ۱۹۴۰ دیده میشوند.
تصویر بالا متعلق به جشن سال نوی ۱۹۳۹ است. در این تصویر اوا به همراه هیتلر در کنار مارگارت، خواهر اوا براون، در میانهی تصویر قرار دارند.
اوا براون را به همراه دوستانش در باواریا، آلمان، در ۱۹۳۵ میبینید.
اوا براون در اقامتگاه هیتلر در ۱۹۴۲
بهرحال زندگی هیتلر و اوا براون عاشقانه به پایان نرسید. در آوریل ۱۹۴۵ زمانیکه روسها و آلمانها برای به دست گرفتن کنترل برلین جنگ خیابانی را به شکل وحشیانهای دنبال میکردند، کاملا روشن گردید که متفقین پیروز جنگ در اروپا خواهند بود. در جریان این جنگ، صدها هزار نفر از جمله زنان، کودکان و مردان غیرنظامی کشته شدند. چند روز بعد نیز زمانیکه سقوط برلین برای هیتلر حتمی شده بود، اوا براون در سن ۳۳ سالگی و هیتلر در سن ۵۶ سالگی، در حالی که روز پیش رسما ازدواج کرده بودند، در پناهگاه زیرزمینیشان خودکشی کردند.
سلام.من فهام دانش آموز سال دوم ریاضی-فیزیک هستم.خب تا اینجا که به شما ربطی نداشت ولی خب در مورد وب فقط اینکه از همه چی همه چیز خوب و از همه جا همه حاهای خوبو اوردم.در ضمن از 2نفر متنفرم :1-ساسی چاه کن 2-طرفدارای ساسی .عاشق 2 نفرم:1-خودم 2-هیچکس
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
ورود ممنون و آدرس
freestudent.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.